خواندن 471 دفعه

تبلیغات و بازاریابی مطلب ویژه

این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)

بنام خداوند جان و خرد                 کزین برتر اندیشه برنگذرد

سال 2010 یا همون سال 1388 خودمون بود که رفتم به نمایشگاه کتاب.دقیق یادم نیست که اردیبهشت بود یا نه ولی مطمئنم که بهار بود.اون سال میتونستم از کارت دانشجوییم برای خریدن کتاب های خارجی استفاده کنم آخه تازه در مقطع کارشناسی ارشد MBA از دانشگاه پیام نور پذیرفته شده بودم و گرچه سال 1377 لیسانس مترجمی زبان انگلیسیمو گرفته بودم و یازده سال از فارغ التحصیلیم میگذشت ولی انگار نه انگار و انرژی زیادی برای ادامه تحصیل داشتم بخصوص که در رشته ایده آلم قبول شده بودم.
خلاصه حسابی غرفه ناشرهای خارجی رو زیرورو کردم و تونستم چندتا کتاب خیلی خوب پیداکنم .یادم نیست دلار دقیقا چقدربود ولی چهارتا کتاب فوق العاه با چاپ عالی شد 25 هزار تومن(یادش بخیر).وقتی اونشب با ولعی سیری ناپذیر داشتم کتابها رو مرور میکردم یه هو به ذهنم رسید تا جایی که میتونم اونهارو ترجمه و منتشر کنم چونکه مطالبشون رو خیلی خیلی پسندیدم.همون شب تصمیم رو برای این کار قطعی کردم و یکی از اونها رو بنام " راهنمای مدیران در تبلیغات، بازاریابی و آگهی های تجاری " برای آغاز ترجمه انتخاب کردم(همین کتابی که الان میخاهبد بخونید) .باید اعتراف کنم با شروع کار سخت و پرزحمت ترجمه کسی به خودش زحمت تشویق و دلگرمی دادن به منو نداد.بیاد دارم جایی که به عنوان مدیربازاریابی و فروش کارمیکردم مشاوری برای امور منابع انسانی داشتیم که دکترا داشت.وقتی بهش گفتم میخام اینکارو کنم و ازش بابت ناشر سئوال کردم نگاه عاقل اندرصفیحی بهم انداخت و گفت به جای اینکار برو چندتا کتاب ترجمه شده پیدا کن و از هرکدوم یه بخش انتخاب کن بعد اونهارو با سلیقه خودت به هم بچسبون و بنام تالیف کارتو چاپ کن و تاکید کرد که هم اسمش بهتره ، هم نونش بیشتره و هم راحت تر چاپ میکنن.با تعجب گفتم آخه.... که حرفمو قطع کردوگفت اگه حرفمو جدی نگیری چوبشو میخوری ها ...
باید اعتراف کنم من حرف اون بنده خدا رو جدی نگرفتم و همونطور که گفته بود چوبشو خوردم. البته سوء تفاهم نشه منظورم از چوب خوردن در زمینه چاپ و پیدا کردن ناشر هست و در زمینه اسمش و نونش هنوز پشیمون نشدم.با تجربه و سابقه قبلی که داشتم به سازمان مدیریت صنعتی مراجعه کردم و در ازاء یه قرارداد ترکمانچای اونها قبول کردن کتاب رو چاپ کنن.قرارشد اونها 5 درصد قیمت پشت جلد رو اونم به شرط فروش هر تعداد جلد به عنوان حق ترجمه به من بدن و ده سال هم امتیاز نشر فقط با اونها باشه.البته مفاد استثماری دیگه ای هم داشت که یادم نیست.تازه اون موقع بود که فهمیدم مولفین و مترجمین در کشور من چقدر انسانهای مظلومی هستن و اینکه در ازاء این پیشنهادهای بی شرمانه و بی اخلاقی ها باید دست همه اونها رو بوسید و روی سر گذاشتشون.در ادامه اما با عوض شدن مدیر انتشارات سازمان قرارداد قبلی بی اعتبار شد و قرار شد قرارداد جدیدی بسته بشه و نمونه ترجمه مجددا ارزیابی و داوری بشه(چیزی که یکبار شده بود و نمره خوبی هم کسب کرده بود).به هرحال اونقدر سخت گرفتن و ایرادهای بنی اسرائیلی وسط آوردن که از خیر چاپش گذشتم و تصمیم گرفتم کتاب رو مجانی در اختیار همه بذارم که اینترنت به کمکم اومد و تمام اون بدعهدی ها و ناز کردن ها رو بدون هیچ منت و هزینه ای برام جبران کرد.
الان فرصتی پیش اومده و من تمام کتاب رو روی سایت گروه وایو در اختیار عموم میذارم.استفاده از مطالب این کتاب برای همه مجانیه و تکثیر و کپی اون در هر جایی فقط با ذکر اسم " وایو " بلامانعه.امیدوارم اونهایی که حق الناس رو قبول ندارن و مثل آب خوردن آثار دیگران رو در این بازار بلبشو به اسم خودشون درمیارن ( مثل آقای دکتر منابع انسانی ) لااقل این یه کلمه رو ذکر کنن تا مساعدتهای مدیریت دانش دوست وایو بدون جواب نمانه هرچند اونها چشم داشتی ندارن و فقط به خاطر ارزش و اهمیت این کتاب اونو در سایتشون جا دادن.
                                                                                                                                                                     یاحق


 

 

محتوای بیشتر در این بخش: فهرست »

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.